Saturday, March 11, 2006

من و تو جایگشتی تصادفی بیش نیستیم
در این دریای بی انتهای خودخواهی
آنقدر مستعد سوخته زیاده که آدم بعضی وقت ها احساس حیف نونی می کنه

Monday, March 06, 2006

ارزشهای انسانی نظیر انسان دوستی و فداکاری و غیره رو باید هر روز با سرنگ به خون بشر تزریق کرد تا مبادا با لحظه ای غفلت به ذات کثافتش برگرده

Monday, February 13, 2006

دی دریم می کنم که مغزم یه سویچ پنهانی یه جا داره
که با یه چیز عجیب غریبی مثل مثلا مدیتیشن خاص استاد آکیپوتسا زده می شه و
نصف دیگه ی مغزم روشن می شه
و من قهرمان جهان می شم

هالیوود به دی دریم هامونم نفوذ کرده
از اینکه بچه ی ناخواسته ای بودم احساس خوشحالی می کنم
حداقل تو یه چیزی قسر در رفتم
دچار پروستات نوشتاری شدم
نمی تونم نوشته ی بلند بنویسم
دلم یه بچه می خواد فشارش بدم
گازش بگیرم

نشونه ی نگران کننده ایه
نه نمی خوام

Sunday, February 12, 2006

اگه بخوای برای هر غلطی که می کنی هر زری که می زنی دنبال یه آدم بزرگ باشی برای تایید ات که نمی شه که
خودت اون آدم بزرگ باش

دیر فهمیدم
نوشته های منقطع من تو این وبلاگ من رو یاد پریود های نامرتب ماهانه می اندازه
شریان ناگهانی خون کثیف از کس یک ماده وحشی در حال ترمیم
اصلا اعصاب یه اسمارت اس مثل خودمو ندارم
خودم کافیم برا خودم

دست از سرم بردار
من باید پیغمبر می شدم
لیاقت نداشت خدا
ساختن یک رابطه عاطفی عمیق با یک دختر مثل ساختن یک سیویلیزیشن بشری انرزی و وقت می بره
بعضی وقت ها که به گذشته نگاه می کنم
می گم خدای من
هرگز حوصله ی ساختن یکی مثل این رو ندارم...
let it be

وفادار موندنم هم از رو کون گشادیه
ای خدا
بعضی وقت ها فکر می کنم که این ایده که "هر چی پرطرفداره حتما کس شره" مزخرف محض نیست
بلکه خیلی هم هدایت کننده است
کاش یکی از متفکرهای خوب فیلم می ساخت
همش کس شر
حیف چس فیل

Thursday, February 09, 2006

تا حالا نشده بود که پیش يه آدمی از لحاظ مغزی احساس فلجی کنم
همه رو بالاخره می شد یه جوری توجیه کرد

مادرشو گاییدم

Wednesday, February 08, 2006

چهارتا دونه کاریکاتورداره دنیا رو به آتیش می کشه.
عجبا

Sunday, January 29, 2006

اگر شراب در اسلام حرام نبود دنیا به گونه ی دیگری بود
شاید صلح آمیزتر بود
جوانمردانگی ام را مکش
بکَن وفرار کن
اما نخند!
تو فکر می کنی من پیغمبرم. نه اگه انگشت پات را تو درونم بگذاری جزغاله می شی از گرمای جنگ بین خیر و شر درونم
بعضی وقت ها که شرَم دارم خستگی در می کنم
من رو تحمل کن و ببخش
دوباره به میدان باز خواهم گشت

Thursday, January 26, 2006

ادب موقع سکس مثل با کفش و لباس شنا رفتنه
دیو بروبک رو یادت میاد عزیزم؟ تیک فایو؟ همون آهنگ جزه که خیلی دوست داشتی؟ اونقدر گذاشتمش برات که عاشقش شدی
عادت عشق میاره عزیزم
خاطره صد برابرش می کنه
نداشتنش هزار برابر
دوست دخترم داره میوه می ده
بد جوری خبرش خورد تو سرم

Wednesday, January 25, 2006

عزیزم جهنم با تودرد نداره
تنگی نفس می گیرم وقتی نگاه می کنم به افق و راه نپیموده
دیدی پریزاد جون؟ کورپس براید رو دیدی؟ دیدی خانومه به آقاهه بعد یک تکه پیانوی زیبا می گه
pardon my enthusiasm?

و آقاهه می گه
I like your enthusiasm

دیدی چه عاشقانه بود؟

Saturday, December 17, 2005

وقتی از روی دختر پا می شی انگار بعد ۱۰ دقیقه زیر آب بودن اومدی روی آب

Sunday, December 11, 2005

سامی پرسید آدم وقتی تلویز‍یون داره سینما نمیره؟
این را در جواب وفاداری به همسر به من گفت

Friday, December 09, 2005

بعضی وقت ها که وبلاگم را باز می کنم آنقدر از نوشته های خودم متعجب می شوم که فکر می کنم وبلاگم هک شده
می گن امپرور پنگوین وقتی مطمین نیست که شیر دریایی تو آب هست یا نه جلویی اش رو هل می ده تو آب بینه چی میشه

Monday, December 05, 2005

تنها وقتی که یک نفر را باید جدی گرفت وقتی است که مست است