Sunday, February 19, 2012

و تو ای پیامبر از خوشحالی و موفقیت می‌پرسی. به درستی ما هر که را دلمان خواست همان لحظه‌ی آفرینش در گوشش چیزی گفتیمش و خوشحال و موفق شد، و هر که را خوشمان نیامد چیزی نگفتیمش و لوزر و بدبخت شد. ای پیامبر این که چیزی نیست همانا ما هنگام آفرینش تو خیلی چیزهای زیادی گفتیم و نگفتیم که تو بدان آگاه نیستی. به راستی ما مکارترین مکاران و بازیگردان‌ترین بازیگردانانیم.

Tuesday, February 14, 2012

و تو ای پیامبر باز آمدی از حماقتِ مردم شکایت کردی و پرسیدی چرا ما مردم را اینقدر احمق آفریدیم و اعصابمان را مالیدی به هم. به درستی ما برای تو در برنامه‌های پرطرفدار تلویزیون و روزنامه‌های زرد نشانه‌هایی قرار دادیم از حماقت خیلِ عظیمشان برای آنهایی که تامل می‌کنند. و تو چه می‌دانی حماقت چیست. حماقت گفتگوهای روزانه‌ی شبکه‌های اجتماعی است. و تو چه می‌دانی شبکه‌ی اجتماعی چیست که ما تو را اجتماعی نیافریدیم. ما تو را یک ویردو آفریدیم. به راستی پروردگارت تو را بر خیل عظیمی از گوسفندانی که آفرید (رید) برتری بخشید و این خودش جای خوشبختی است برای قدرنشناسان مغروری مثل تو و یا شاید هم راست می‌گویی نیست ای کاش تو را هم گوسفند آفریده بودیم. و تو ای پیامبر این مردمِ احمق را روزانه ‌می‌ببینی و هر روز از قومت بیشتر منزوی می‌شوی و هر روز ساکت‌تر ‌می‌شوی و هر شب بیشتر به الکل پناه میاوری و هر روز مایوس‌تر ‌می‌شوی و هر روز بیشتر می‌آیی به ما گیر می‌دهی. و این اصلا نشانه‌ی خوبی نیست عزیز دلک من.

Monday, February 13, 2012

و تو ای پیامبر هی مدام میایی درِ بارگاه ما را می‌زنی، مزاحم می‌شوی و لوس می‌کنی خودت را و می‌پرسی فایده‌ی این زندگی بی‌هدف و مسخره‌ات چیست. خوب مرد حسابی اگر این زندگی فایده‌ای برایت ندارد رگت را بزن شرش را بکن دیگر بی سواد. خسته‌مان کردی دیگر. به یقین مال این حرف‌ها نیستی چون تو به لطف پروردگارت خایه‌‌ای نداشتی. پس بدان اگر خایه‌اش را هنوز پیدا نکرده‌ای لابد هنوز فایده‌ای دارد، اگر تامل کنی.

Saturday, January 28, 2012

و تو ای پیامبر به تعجب می‌پرسی، این همه انسانِ گرفتار در حلقه‌ی تکرار زندگی، چگونه رنجِ بیداریِ روز را به فراموشیِ خوابِ شب می‌سپرد و از این واقعیتِ روشنِ کورکننده غافل است که در آخر تلی خاکِ سیاه بیش نخواهد شد؟ به درستی ما خوش‌بینی را قبل از خودآگاهی به تو بخشیده بودیم!

Sunday, October 16, 2011

این‌هایی که در غیاب موسوی و کروبی، پی اعلی‌حضرت رفته‌اند من را یاد داستان موسی و پیروانش در کوه طور می‌اندازند. آنجا که موسی چند روز به ملاقات خداوند رفت و پیروانش در نبودش گوساله‌پرست شدند ...

ای پیامبر تو هیچی نمی‌دانی

قسم به آب و آن دم که دیگر نمی‌آید که ما تو را زود انزال نیافریدیم؛ و ما به تو در تعداد راه‌های بیشتر قدرت و توانایی بخشیده بودیم. تو چه اشتباه فکر می‌کردی و در چه جهالتی بودی؛ و تو چه می‌دانستی لذت خوابیدن با زنِ شبِ اول پریود چیست. هارِر رومنس است. برای آنان که نمی‌هراسند و رستگار می‌شوند.
سرشت و محیط آدمها آنقدر از اختیارشان می‌کاهد که مطمئن‌ترین آدم برای سرزنش معمولا همان خودِ آدم است.
فرضیه‌ی نسبتا بی‌اساسی هم وجود دارد که می‌گوید اگر این دنیا واقعا از هیچ پدید آمده، حتما کهکشانی، کره‌ای بالاخره یک جایی باید باشد که سرشار از ضد درد و ضد رنج و ضد بدبختی باشد.

کمپین اِشغال ژیلت و بقیه

آیا می‌دانستید چرا تیغ چهارمِ بسته‌ی چهارتایی تیغ‌های ژیلت (از بالا)، چهار برابر بیشتر از تیغ‌های قبلی کار می‌کند؟ آیا می‌دانستید چرا کیفیت شویندگی خیلی از اجناس مصرفی دیگر نظیر صابون، خمیر دندان، شامپو، مایع ظرف‌شویی و ... با نزدیک شدن به ته ظرفشان به تدریج بیشتر و بیشتر می‌شود؟ آیا هیچ وقت با خود فکر کرده‌اید چرا؟ دلیلش خیلی ساده است اما هیچ‌وقت بهش فکر نکرده‌اید. کمپانی‌های متقلب و طمع‌کار، برای گول زدن ما مصرف کنندگان ساده دل، آخرهای جنس‌های بی‌کیفیتشان را با زرنگی باکیفیت می‌کنند تا یادمان برود چقدر اجناسشان اولش آشغالی بود و هی باید تند تند مصرف می‌شد؛ که گول بخوریم و فکر کنیم نه بابا چقدر خوب بودند و دوباره برویم از همان‌ها بخریم؛ تا بیشتر و سریعتر بتوانند جیب‌های یک‌درصدیِ گنده‌شان را پر از پول کنند.

Thursday, October 13, 2011

آیا می‌دانید علت اینکه خیلی از آدم‌ها شب‌ها را می‌خوابند چیست؟ آیا می‌دانید که در ابتدای خلقت تعداد آدم‌هایی که شب‌زنده‌داری می‌کردند و روزها را می‌خوابیدند با تعداد آدم‌هایی که شب‌ها می‌خوابیدند و روزها را بیدار بودند یکی بود؟ آیا می‌دانستید که طی تاریخ، شب‌زنده‌دارها به مرور دچار یاس‌ها و مشکلات عمیق فلسفی شدند و در اثر افسردگی‌های مزمن، پَنیک اَتک‌های مداوم، ندیدن جنس مخالف، کم شدن غریزه جنسی، خنگی و حواس‌پرتی، ندیدنِ تیرچراغ برق، خورده شدن توسط حیوانات وحشی، همیشه در خواب بودنِ جفت و به تبع آن عادت به خودارضایی در تنهایی شب، چسبیدنِ موزیک‌های غمناک در سکوت شب، عدم ارتباط با آدم‌های عادی و احمق و کاهش اعتماد به نفس، کمبود ویتامین دی، از دست دادن زندگی و به تبع آن امید به آن، خودکشی و از همه مهمتر غیره، نسلشان روز به روز کمتر و کمتر شد؟ آیا می‌دانستید آن چند درصد جمعیت اندک باقی‌مانده هم به زودی از چرخه‌ی طبیعت حذف می‌شوند اگر به شب‌زنده‌داری هایشان ادامه دهند؟ می‌دانستید آیا؟ هان؟

Monday, October 10, 2011

روشنفکر مذهبی

نسبت روشنفکر به مذهبی مثل نسبت مرغ است به شتر؛ حاصلِ جمعشان موجود خودفریفته‌ی بی‌خاصیتیست که نه بالِ پرواز دارد و نه کمرِ سواری دادن.

Sunday, October 09, 2011

با این اسمهایشان!

«و سرخ‌پوستان گروه گروه به سوی دوزخ رانده می‌شوند و هنگامی که بدانجا رسیدند درهای آن به رویشان گشوده می گردد و نگهبان دوزخ بدیشان می گوید: آیا پیغمبرانی از جنس خودتان به میانتان نیامدند تا آیه های پروردگارتان را برای شما بخوانند و شما را از رویارویی با چنین روزی بترساند؟ سرخپوستان مثل بزهای اخوش به یکدیگر نگاه می‌کنند."ایستاده با شومبولش" از "آب در شلوارش" می پرسد که آیا او اصلا به یاد می‌آورد در کس‌پرتهای "باد در موهایش" چنین آیه‌هایی را یا که آن‌ها را اصلا به چنین روزی اشارتی شده داده بیشد. و خدا می گوید جبرئیل را صدا کنید زود کارش دارم. خاک برسرشان دیگر مهم نیست و فرمان عذاب بر کافران ثابت و قطعی است. بهشت جای چنین مسخره بازی‌هایی نیست.» زمر-۷۱

تفاوت حق است

آرمانشهر جاييست كه متفاوت بودن امرى آنقدر عادى است كه قضاوتى را در كسى بر نمى‌انگيزد.

Saturday, October 08, 2011

سایفر

اگر این زادگاه و ملیت را قرص فراموشی‌ای بود، اگر حق انتخابی بود، ایران و ایرانی قطعا در قعرِ لیستم بودند.

یه روز خوب میاد

طرفدار استیو جابز، طرفدار سینه‌چاکِ محصولاتش، که عکس پروفایلش را عکسش کرده یا برای مرگش شمع روشن کرده و اشک ریخته آسیبی به کسی نرسانده، جایی را برای کسی تنگ نکرده، زندگی را از کسی دریغ نکرده، خانه‌ی کسی را بر سرش خراب نکرده. ای کاش با سلایق و علایقِ بی‌خطرِ دیگران این‌طور عصبی برخورد نمی‌شد؛ رگ‌های گردن کمتر و برای مشکلات بزرگ‌تری قلمبه می‌شد.

Monday, October 03, 2011

.

Sunday, October 02, 2011

برای هر مساله‌ی پیچیده‌ای راه‌حلی وجود دارد که واضح و ساده و غلط است. - اچ.ال. مِنکن
وقتی کیفیت خبرنگاری فری‌لنس ایرانی را در وقایعی نظیر نهال سحابی می‌سنجی، این مثلا بهترینهایی که سالها در روزنامه‌های اصلاح‌طلب ایرانی کارکرده‌اند و خودشان را خبرنگار می‌نامند، اینکه چقدر«واقعیت» برای این جماعتْ بی‌پایه و اساس است، چقدر جوزده و هیجانی و احساسی است، چقدر بی‌مسوولیت و هرتی پرتی و عوام‌زده‌اند، آدم تازه عمیقا می‌فهمد (و قدر می‌شناسد) که دولت انگلستان در بی.بی.سی فارسی با ارائه‌ی اخبار قابل اعتماد (هرچند دیرتر از همه جا) و تربیت خبرنگارِ تحقیقی مسوولیت‌شناس (هرچند به تعداد انگشتان دست) چه خدمتی دارد (خواسته یا ناخواسته) به ایرانیان می‌کند و چرا دولت ایران از همه بیشتر از بی.بی‌.سی دردش می‌گیرد.

Saturday, October 01, 2011

بدرود

سالى يك بار، براى آرام كردن مادرى بى قرار، بوسه‌ای مى زنم بر كتابى كه نيمى از عمر در ستيزش بوده ام. آبِ کاسه‌ی خرافات مادر زود بخار خواهد شد؛ آب چشمان من اما روزها خیس می‌ماند ...

Tuesday, September 27, 2011

فرافکنی ایرانی‌ها

«نتیجه‌ی تاریخی این تفکر ناسیونالیستی افراطی (پارسی‌گرایان) این بود که نژاد «پاک»، «اصیل»، «اهورایی» و «آریایی» ایرانی هیچ مسوولیتی در قبال انحطاط و عقب‌ماندگی هولناک ایران نداشت. ایرانیان مردمانی «نیک‌سرشت» و با فضل و کمال بودند که از بدِ حادثه مملکت متمدن و پیشرفته‌شان مورد هجوم «مشتی عرب ملخ‌خوار بادیه‌نشین بدسرشت» قرارگرفته و مجد و عظمتشان از بین رفته بود. به عبارت دیگر، مشکل از «بیرون» وارد جامعه‌ی ایران شده بود واِلا خود ایرانی‌ها هرگز جامعه‌ای عقب‌مانده پیدا نمی‌کردند. ... پارسی‌گرایان با یک دورخیز تاریخی از ایرانِ ساسانی به ایران عهد قاجار پل زده و دیگر چندان در پی تبیین تغییر و تحولاتی که ظرف این سیزده قرن جامعه‌ی ایران را در خود فرو می‌برد نبودند.

همچون پارسی‌گرایان [...] مدافعین دیدگاه «استعمار عامل عقب‌افتادگی» هم با مقصر اعلام نمودن استعمار و محکوم کردن آن به عنوان عامل همه‌ی بدبختی‌ها، ضعف‌ها، شکست‌ها و ناکامی‌ها، خیال خود را راحت نموده و دیگر در پی کنکاش و پژوهش بر‌نمی‌آیند [...] اولی (غرب) ظالمانه ثروت و منابع دومی را به یغما برده، مردمانش را به استثمار درآورده، مغزهایش را ربوده، با صدور تکنولوژی سعی دارد آن‌ها را هرچه بیشتر وابسته نگه دارد و بالاخره با نفوذ و رسوخ فرهنگیش سعی دارد ارزشها و مفاهیم فرهنگ ملی و اصیل آن جوامع را از میان برده و فرهنگ خود را جایگزین آن سازد [...]

فقط یک نکته‌ی کوچک می‌ماند و آن هم این که اساسا چطور شد استعمار به ایران آمد و توانست آن را به زیر مهمیز خود بکشد، اما ایرانیان هرگز به این فکر نیفتادند که بروند انگلیس یا فرانسه را به استعمار خود درآوردند؟ [...] یک پاسخ می‌تواند این استدلال باشد که برخلاف استعمارگران که نه اخلاقی داشتند و نه به اصول و آیینی پایبند بودن، ایرانیان بدلیل پایبندی به اصول و اعتقادات اخلاقی و دینی که داشتند نمی‌توانستند بخود این اجازه را بدهند که ثروت و منابع کشوری را به تاراج برند. البته اگر ما در طول تاریخ طولانی‌مان امثال سلطان محمود غزنوی، نادرشاه افشار یا آغا محمد‌خان قاجار را نمی‌داشتیم، شاید ممکن بود چشمان خود را به روی هم گذارده و در عالم خیال این‌طور تصور نماییم. اما واقعیت این است که ما نیز همچون اروپاییانِ استعمارگر، وقتی آب بوده است نشان داده‌ایم که شناگران قابلی هستیم. [...]

پاسخ واقع‌بینانه‌تر این است که ما توانِ به استعمار درآوردن دیگران را نداشتیم. [...] بنابراین این سوال که چرا استعمارگران سر از سرزمین ما به‌درآوردند اما ما نرفتیم جایی را مستعمره نماییم، به این پرسش تبدیل می‌شود که چرا و چگونه شد که استعمارگران آن‌همه توان یافتند و ما در مقابل، آن‌همه ضعیف و ناتوان.» -- ما چگونه ما شدیم، صادق زیباکلام، ص ۲۶-۳۳

Monday, September 26, 2011

در این گه‌دانی

خط کشی عابر پیاده، جاییست که احتمال دراز شدنت روی آن بیشتر از جاهای دیگر خیابان است.

Friday, September 23, 2011

مساله‌ی درخواست عضویت در سازمان ملل از جانب فلسطین شاید از معدود مسائلی باشد که سه دولتِ (و شاید فقط همین سه دولت) اسرائیل، آمریکا و ایران بر سر آن متفق الرای باشند. اسرائیل نمی‌خواهد چون معنایش پایانِ اشغال، متوقف کردن ساختِ شهرک‌های یهودی نشین و عقب‌نشینی به مرزهای سال ۱۹۶۷ است. آمریکا نمی‌خواهد چون اگر برخلاف اراده‌ی اسرائیل عمل کند اوباما سومین رئیس‌جمهورِ دموکراتِ یک‌دوره‌ای تاریخ آمریکا خواهد شد. ایران نمی‌خواهد فلسطین به عضویت درآید چون معنایش به رسمیت شناختنِ تلویحی کشورِ اسرائیل است.

محمود عباس با این پیشنهاد فوق‌العاده، این سه دولت ریاکار را در مخمصه‌ای تاریخی قرار داده است.
«اعدام فقط مرگ نیست. مجازاتِ اعدام همانقدر از مجازات محرومیت از زندگی به دور است که اردوگاه کار اجباری از زندان است. مجازات اعدام برای قاتلی متناسب است که قربانی‌اش را از تاریخ مرگی دردناک مطلع می‌سازد و از آن به بعد ماه‌ها او را به امید بخشش محبوس می‌کند. چنین هیولایی در عمل وجود ندارد.» - آلبر کامو

اعدام اشتباه‌پذیر و برگشت‌ناپذیر است. اعدام حق یک انسان برای دفاع از خودش را برای همیشه از او می‌گیرد.

زندگی ارزشمندترین است. اعدام از ارزش مطلق زندگی در نظر مردم می‌کاهد. اعدام این پیام را به اجتماع می‌رساند که آنجا که بشود توجیه کرد زندگی هم گرفتنی است؛ زندگی احترام و ارزش مطلق ندارد و قتلِ انسان را می‌شود توجیه کرد. اعدام، خشونتِ دولتی را عادی جلوه می‌دهد.

اعدام نمایش تنفرآمیز دولت‌ها است. اعدام، سرپوش دولت‌های بی‌کفایت است بر ناکامی‌ سیاست‌های ضدِ جرم و تبهکاریشان. اعدام، انحراف افکار عمومی است از ریشه‌های اصلی جرم و جنایت در اجتماع. اعدام پاک کردن صورت مساله است.

اعدام بربریت است و مجریانش بربر.

برگرفته از این مقاله‌ی هوگو بِداؤُ.

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

«عده‌ای به هم پیوسته و سازمان یافته که بر خلاف گرایشات فطری بشری به خدای یکتا و راه پیامبران ایمان ندارند و هواهای خود را جای خدا نشانده‌اند...نزد آنان فقط قدرت و ثروت اصالت دارد و همه برنامه‌ها در خدمت کسب آن است... پیشرفت، رفاه و عزت خود را در نابودی، فقر و تحقیر دیگران جستجو می‌کنند... خود را برتر از دیگران و صاحب امتیازات ویژه و انحصاری دانسته و برای دیگران ارزش و حقی قائل نیستند... اصرار دارند شیوه زندگی و باورهای خود را به دیگران تحمیل کنند... برای تامین منافع و اهداف سلطه‌گرانه خود فریبکاری و پنهانکاری و ترویج مواد مخدر و حتی ترور و کشتن انسان‌ها را نیز مجاز می‌شمارند...با ایجاد اختلاف بین اقوام و ملت‌ها، تخم کینه و نفرت کاشته و با ایجاد فضای ناامنی و سوء‌ظن فرصت رشد و شکوفایی را از آنان می‌گیرند... تحمل کوچک‌ترین انتقاد و یا سئوال را ندارند و بجای پاسخ‌گویی به تخلفات خود همیشه طلبکاری می‌کنند.» - محمود احمدی‌نژاد، مجمع عمومی سازمان ملل، ۲۰۱۱

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟

Tuesday, September 20, 2011

فقیهان

آن جامه‌ی زرّینِ رنگینی که صدها شاعر و عارف و فیلسوف، صدها سال با مشقّت بر قامت اسلام دوختند را یک شبه دریدند و ذاتِ بَدریختش را لخت و عور پیشِ چشمانمان نمایاندند.

Monday, September 19, 2011

عشق بر دو گونه است: عشق جسمانی که حقیقی است و دیگری عشق جسمانی که حقیقی است. باقی همه افسانه و خیال و وهم است و مایه ی پشیمانی.

Sunday, September 18, 2011

ویل‌دورانت خوانی ۲

"Religions are born and may die, but superstition is immortal. Only the fortunate can take life without mythology. Most of us suffer in body and soul, and Nature's subtlest anodyne is a dose of the supernatural." The Story of Civilization, The Age of Reason Begins

«مذهب ها ممکن است به وجود آیند و از بین بروند، ولی خرافات جاودانیند. تنها خوشبختها می‌توانند بدون اساطیر زندگی کنند. بیشتر ما از لحاظ روحی و جسمی بیماریم، و مؤثرترین داروی مسکن طبیعت مقداری چیز فوق طبیعی است.» - تاریخ تمدن، آغاز عصر خرد، ص ۶۷۷، چاپ اول ۱۳۶۸

حین پَرسه زدن در عصر ایمان (ج ۴) ص ۳۳۸ به المعری شاعر و فیلسوف عربِ قرن ۴ بر می خورم. فک‌ام روی زمین می‌افتد و زبانم مثل فرشِ قرمزِ سلبریتی‌ها پهن زمین می شود: شاعر نابغه‌ی نابینای گیاه‌خواری که صدها سال از زمانش جلوتر می‌اندیشد و قبل از خیام هزاران بار تهورآمیزتر علنی کفر می‌گوید. گلچین جستجویم در اینترنت و تاریخ تمدن را اینجا می آورم و پیشنهاد می‌کنم روی پیوند‌ها هم کلیک کنید و این نابغه را بیشتر بشناسید:

"People come from far corners of the land
to throw pebbles (at the Satan) and to kiss the (black stone).
How strange are the things they say!
Is all mankind becoming blind to truth?
O fools, awake! The rites ye sacred hold
Are but a cheat contrived by men of old
Who lusted after wealth and gained their lust
And died in baseness-and their law is dust." - Al-Ma'arri

مردم از چهار گوشه ی جهان می آیند، تا سنگ بیاندازند (بر شیطان) و بوسه بزنند (بر حجرالاسود)
چه عجیب است آنچه می گویند، چشمانِ بشر بر حقیقت مگر کور شده است؟
احمق ها بیدار شوید! دینهای مقدس شما جز حیله ی گذشتگان نیست،
مال اندوختند و به شهوتشان پرداختند،
در فرومایگی مردند و خاک شدند.

(ترجمه ی الکنِ خودم، با کمی تقلب از تاریخ تمدن، اصل شعر را پیدا نکردم. ترجمه کردن چقدر مشکل است!)

"They all err—Moslems, Jews, Christians, and Zoroastrians:
Humanity follows two world-wide sects:
One, man intelligent without religion,
The second, religious without intellect." - Al-Ma'arri

«حنیفان گمراهند، و مسیحیان راه به جایی نبرده‌اند، جهودان سرگردان و مجوسان گم گشته‌اند. ساکنان خاک دو گروه‌اند: نخست آنان که عاقلند و دین ندارند و دومین گروه دین دارانند که از عقل بهره‌ای نبرده‌اند.» ابوالعلا معری [بیشتر]

«اگر می‌خواهید به فرزندان خویش در عمل ثابت کنید
که چقدر دوستشان دارید، خرد حکم می‌کند
که آنها را به دنیا نیاورید.

خود به نصیحت خویش عمل کرد و نوشته‌ی قبرش را، که از همه‌ی نوشته‌های قبور غم انگیزتر و مختصرتر و حکمت‌آمیزتر است چنین نگاشت:

این جنایت را پدرم در حق من کرد،
ولی من در حق کسی نکردم.» - تاریخ تمدن، عصرایمان، ص ۳۴۲، چاپ اول ۱۳۶۸


«اطاعت مکن کسانی را
که دین شان دامی ست برای باج گرفتن
چرا از آن همه دروغ که پیوسته به منبر ها می گویند
منبر ها فرو نمی ریزد؟
...
صبح هنگام شراب را بر مردم حرام می کنند
و شب هنگام به وقت فراغت شراب را
خالص و مخلوط، پیاپی می نوشند
در طلب خواسته های پست به منبر می روند
تا از قیامت برای مردم سخن گویند و ایشان را بترسان اند
اما به آن قیامت که برای کسان تصویر می کنند
خود باوری ندارند!» -
المعری

Saturday, September 17, 2011

روزی روزگاری مغازه داری در جواب مشتری که پرسیده بود «آقا ببخشید این جنسش خوبه؟» صادقانه گفت:

«کدوم خانوم؟ اون؟ نخیر خانوم! اون که خیلی بی خود و پِرپِریه. ما اصلا کارمون اینه که جنس آشغال میاریم می کنیم تو پاچه ملت. شما مثل خواهر منی. از این بُنجلهای ما اصلا نخر. مغازه بغلی خیلی بهتره.»

از آن زمان به بعد بود که بعضی مشتریان فهمیدند چقدر خوب است قبل از هر خریدی این سوال تعیین کننده و مهم را از مغازه دارها بپرسند.
فوتبالی عزیز،
تو در بازی های فوتبال گلی نمی زنی. حتی پایت هم به توپ نمی خورد. کلا هیچ نقشی در برد و باخت تیم ها نداری. نگو ما ۲ تا گل زدیم. فلان جا ما ۶ تا زدیم. ما بردیمتون ما قهرمان شدیم. ما در اینجا مفهومی ندارد. دو تیم ۱۱ نفره آن پایین مثل سگ می دوند و اگر بتوانند گل می زنند. تو اگر خیلی هنر کرده باشی آن بالا فقط حنجره ی خودت را جر می دهی. «ما» را «آنها» کن، خونسرد باش و افتخارِ الکی نصیب خودت نکن.

Friday, September 16, 2011

صبح بخیر


۸۰  ضربه شلاقِ غیر نمادین برای آن مستِ خمار
۱۰۰ ضربه شلاقِ غیر نمادین برای آن مرد و زن همخواب
۱۰۰ ضربه شلاقِ غیر نمادین برای آن دو زن همجنسگرا
پرتاب کردنِ غیر نمادین از کوه بلند، زدن غیر نمادینِ گردن با شمشیر، سوزاندن غیر نمادین در آتش، سنگسار کردنِ غیر نمادین، خراب کردنِ غیر نمادینِ دیوار بر سرِ آن دو مردِ همجنسگرا
اعدامِ غیر نمادین برای آن مسلمان زاده ی کافر
سنگسار غیر نمادین برای آن مرد و زن همخوابِ همسردار

۵۰ ضربه شلاقِ نمادین برای توی مسلمان خروج کرده بر حکومت اسلامی خدا

مرام دینت و مجریانش تحقیرِ غیر نمادین و مداومِ هزاران انسان بی گناه مثل خودت است.