Sunday, August 23, 2009

مرزهای نور را بدر. مرا به بی نهایت تاریکی برسان.

Wednesday, August 19, 2009

اونیکه به ترانه در زندان تجاوز کرد شیطان بود؟ با من چه قدر تفاوت داشت؟ آیا واقعا من هرگز نمی توانستم به ترانه در زندان تجاوز کنم؟
اگر می دانستی با چرخش دیگر سکه ی تقدیر قهرمانت چه راحت می توانست ضد قهرمان باشد و ضد قهرمانت چه راحت قهرمان. اگر می دانستی ...

Tuesday, August 18, 2009

تو می دونی من ازت خوشم نمیاد من هم می دونم که تو از من خوشت نمیاد. اما نمی دونم چیه که رودرواسی داریم با هم. دقیقا نمی دونم چیه که حال نمی کنیم با هم. بیا به جای اینکه هر روز به هم به زور لبخند بزنیم یه بار فحش رو بکشیم به هم. شاید فرداش داوطلبانه لبخند زدیم به هم.

Friday, August 14, 2009

صدای پتک قدم هایش همیشه از دورادور می آمد
گاهی کوتاه و گاهی بلند
گاهی آهسته و گاهی تند

سالهاست که چشم بر این در دوخته ام
صدای اش را اما چنین بلند نشنیده بودم
انگاری که پشت در است
سیاهی سایه اش بر نور درون ام افتاده است
با تبر می کوبد بر در
در را انگاری که دارد از جا بر می کند

پشت این در
تاریخ سیاه من است

آمده است تا دوباره خانه خرابم کند
این بار اما حفره ای به گشادی کس مادرش
بر پیشانی اش می کارم

با شاتگانم

Friday, August 07, 2009

بر کفر نماند و بر ظلم ماند

Wednesday, August 05, 2009

Saturday, August 01, 2009

گفتی زشتی درونت را بپذیر
تا به آرامش برسی
کس شر گفتی کریشنای من
پذیرفتم و حالا روحم را دارد مثل علف هرزه می گیرد

باید می جنگیدم از همان اول
کس شر گفتی
بعضی وقت ها فکر می کنم که شکستن قالب های سنتی بی منطق از ترک اعتیاد به هرويین هم سخت تر باشه. هر چه می شکنی اشان دوباره بر می گردند به نحوی. هر چه سخت تر بشکنی اشان سخت تر بر می گردند. هر چه سن بیشتر بالا می رود سخت تر می شوند!

آنقدر سخت است که بعضی وقت ها وسوسه می شوم که بگویم گور بابای هر چه open minded بودن است! بذار به خماری سنت ام بمانم...
محکوم به گذشته ایم
به گذشته ای که دستی در آن نداشتیم

لعنت بر تو ای تقدیر زشت

Saturday, June 20, 2009

قتل عام، ضرب شصت

Thursday, June 18, 2009

با کنکور نشد با میله که میشه!

Saturday, June 06, 2009

Tuesday, June 02, 2009

من یه کم پرت بودم از وبلاگ ها. می خوام یه چند تا لینک این بغل بذارم. پیشنهادی دارید؟
اینقدر تو مملکتم ریدین که هر روز دی دریم می کنم که رییس جمهور شدم و دارم درستش می کنم!

Monday, June 01, 2009

قبل ها عمیقا معتقد بودم موفقیت فقط به شایستگی آدم ربط داره. الان فکر می کنم شایستگی هم م م م... در کنار دغل و کلک بودن و پارتی بازی و حذف ناجوانمردانه ی رقیب و اعتماد به نفس بی پشتوانه و شانس نقش کوچکی بازی می کنه.
واقعا باید نیم میلیون سال طول بکشه تا به این واقعیت پی ببریم که از هر ۱۰ نفر یکی هم جنس گرا در میاد؟ چقدر اون هم جنس گرای ایرانی باید بدشانس باشه که بعد این همه سال که پی به این واقعیت بردیم هنوز قربانی این کله شقی بشه. همجنس گرای ایرانی دلم برات می سوزه. همونقدر که برای برده های ۲۰۰ سال پیش می سوزه.

Saturday, May 30, 2009

ایرانی باهوش ترین ملیت دنیاست. ایرانی ها ناسا رو می چرخونن. ببینیم ایرانی تو این انتخابات چی کار می کنه. ان رو از گوشت کوبیده تمیز می ده؟
زندگی در حال؟ کدوم حال؟ با من از گذشته حرف بزن!
چیه؟! ساپورت خانواده روکردی اعتماد به نفس نداشته ات، اعتبارش رو زدی رو یه لا قبای گشادت، پول و پله اش رو زدی زیر کون گشادت که ترسید تو همون جایی برینه که یه متر اون ور تر غذا می خوری، هان بچه ننه؟! حالا گله می کنی که شش دنگ زنت و زندگی ات رو زدی به نام خانواده ات؟ حالا گله می کنی که راجع به پوزیشنی که زنت رو می کنی هم اظهار نظر می کنن؟! خوب حقته.

Friday, May 29, 2009

گله می کنی که آدم اجتماعی ای نیستی. چطوری اجتماعی باشم وقتی هر حرفی می خوام بزنم زبونم نمی گرده چون می بینم به من مربوط نیست؟ چطوری اجتماعی باشم وقتی هر حرفی که می شنوم دلم می خواد بگیرم طرف رو زیر ترکه ی قضاوتش سیاه کنم. چطور اجتماعی باشم وقتی از حرف زدن راجع به خودم متنفرم و از کسی که راجع به خودش حرف می زنه منزجرم؟ عزیزم تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که تحمل کنم، سکوت کنم و برای احترام گاهی لبخند بزنم. این نهایت اجتماعی بودن منه..

Thursday, May 28, 2009

متاسفانه با خواندن این جمله احتمالا تو هم می گیری،
هر دفعه در آسانسور که باز می شه تصور می کنم که یه نفر اونور در وایستاده و می خواد با اسلحه ی ژسه اش منو به رگبار ببنده. و این قضیه هم در موقع بیرون آمدن از آسانسور و هم رفتن به اسانسور پیش میاد.
نفهمیدی انسان را
کاش به این آسانی حکم به قتلش نمی دادی.

Wednesday, May 27, 2009

حرف من فقط غبار خودپسندی دارد،
مگر نه خالصه و از دل بر آمده.

هدف من فقط نشاندن احساسی عجیب
جستجوگر و پرسشگر
در تو و من است.

متاسفم اگر گونه ای دیگر برداشت می شه.
فوت کار رو هنوز بلد نشده ام.
اگر فقط یک دلیل برای حقیر و پست دانستنت داشته باشم
اون حرام دانستن و حرام کردن شرابه.
خیال می کردم آدمی خاص ام.
واقعیت اینه که آدم خاصی نیستم،
بلکه به گونه ای افسرده کننده متوسطم.
کشف این حقیقت غمگین ام می کنه.
اما شاید برگ برنده ی من همین باشه.

Monday, May 25, 2009

و اما نمونه ی اثر پروانه ای،
در گذر زمان ناچیزی
اسپرم ناچیز زشتی با دم ناچیزش
لگدی ناچیز به اسپرم ناچیز دیگری زد
و خودش زودتر وارد تخمکی ناچیز شد
از ۷۷ سال غیر ناچیز بعدش
از پشت و جلو سرویس می شیم ما

به طرز غیر ناچیزی،
به مدت غیر ناچیزی،
هر روز!

Friday, May 22, 2009

مگه نمودار هوش آدم ها یه خط مستقیمه که رای همه با هم مساوی باشه؟
این چه سیستم احمقانه ایه آخه؟

Thursday, May 14, 2009

تحریم کاملا بی فایده است
رای احتمالا بی فایده است

روشنه باید چه کار کرد؟

Monday, May 11, 2009

جواب اون کره خر تخم سگی که با لبخند حق به جانبش به خودش اجازه داد یه عمر عبادت خالصانه ی یه معلم دینی رو با پرسیدن سوال <<ببخشید آقا خدا چی؟ خود خدا منظمه یا نا منظمه؟>> به مسخره بگیره جز این بود؟!