Sunday, August 23, 2009
Wednesday, August 19, 2009
Tuesday, August 18, 2009
Friday, August 14, 2009
صدای پتک قدم هایش همیشه از دورادور می آمد
گاهی کوتاه و گاهی بلند
گاهی آهسته و گاهی تند
سالهاست که چشم بر این در دوخته ام
صدای اش را اما چنین بلند نشنیده بودم
انگاری که پشت در است
سیاهی سایه اش بر نور درون ام افتاده است
با تبر می کوبد بر در
در را انگاری که دارد از جا بر می کند
پشت این در
تاریخ سیاه من است
آمده است تا دوباره خانه خرابم کند
این بار اما حفره ای به گشادی کس مادرش
بر پیشانی اش می کارم
با شاتگانم
گاهی کوتاه و گاهی بلند
گاهی آهسته و گاهی تند
سالهاست که چشم بر این در دوخته ام
صدای اش را اما چنین بلند نشنیده بودم
انگاری که پشت در است
سیاهی سایه اش بر نور درون ام افتاده است
با تبر می کوبد بر در
در را انگاری که دارد از جا بر می کند
پشت این در
تاریخ سیاه من است
آمده است تا دوباره خانه خرابم کند
این بار اما حفره ای به گشادی کس مادرش
بر پیشانی اش می کارم
با شاتگانم
Friday, August 07, 2009
Wednesday, August 05, 2009
Saturday, August 01, 2009
بعضی وقت ها فکر می کنم که شکستن قالب های سنتی بی منطق از ترک اعتیاد به هرويین هم سخت تر باشه. هر چه می شکنی اشان دوباره بر می گردند به نحوی. هر چه سخت تر بشکنی اشان سخت تر بر می گردند. هر چه سن بیشتر بالا می رود سخت تر می شوند!
آنقدر سخت است که بعضی وقت ها وسوسه می شوم که بگویم گور بابای هر چه open minded بودن است! بذار به خماری سنت ام بمانم...
آنقدر سخت است که بعضی وقت ها وسوسه می شوم که بگویم گور بابای هر چه open minded بودن است! بذار به خماری سنت ام بمانم...
Saturday, June 20, 2009
Thursday, June 18, 2009
Saturday, June 06, 2009
Tuesday, June 02, 2009
Monday, June 01, 2009
واقعا باید نیم میلیون سال طول بکشه تا به این واقعیت پی ببریم که از هر ۱۰ نفر یکی هم جنس گرا در میاد؟ چقدر اون هم جنس گرای ایرانی باید بدشانس باشه که بعد این همه سال که پی به این واقعیت بردیم هنوز قربانی این کله شقی بشه. همجنس گرای ایرانی دلم برات می سوزه. همونقدر که برای برده های ۲۰۰ سال پیش می سوزه.
Saturday, May 30, 2009
چیه؟! ساپورت خانواده روکردی اعتماد به نفس نداشته ات، اعتبارش رو زدی رو یه لا قبای گشادت، پول و پله اش رو زدی زیر کون گشادت که ترسید تو همون جایی برینه که یه متر اون ور تر غذا می خوری، هان بچه ننه؟! حالا گله می کنی که شش دنگ زنت و زندگی ات رو زدی به نام خانواده ات؟ حالا گله می کنی که راجع به پوزیشنی که زنت رو می کنی هم اظهار نظر می کنن؟! خوب حقته.
Friday, May 29, 2009
گله می کنی که آدم اجتماعی ای نیستی. چطوری اجتماعی باشم وقتی هر حرفی می خوام بزنم زبونم نمی گرده چون می بینم به من مربوط نیست؟ چطوری اجتماعی باشم وقتی هر حرفی که می شنوم دلم می خواد بگیرم طرف رو زیر ترکه ی قضاوتش سیاه کنم. چطور اجتماعی باشم وقتی از حرف زدن راجع به خودم متنفرم و از کسی که راجع به خودش حرف می زنه منزجرم؟ عزیزم تنها کاری که از دستم بر میاد اینه که تحمل کنم، سکوت کنم و برای احترام گاهی لبخند بزنم. این نهایت اجتماعی بودن منه..
Thursday, May 28, 2009
Wednesday, May 27, 2009
Monday, May 25, 2009
Friday, May 22, 2009
Thursday, May 14, 2009
Subscribe to:
Posts (Atom)
