Wednesday, April 29, 2009

بزن بیرون شهر
بکش خودت رو از این گه دونی بیرون یه شب
برو وسط کویر وسط دشت
دوربین دوچشمی ات رو بده به آسمون
بگذار ستاره ها ماساژ بدن چشمای خسته ات رو
در بیا از این روزمرگی کسالت آور
قبل از اینکه بمیری.

Monday, April 27, 2009

شاشیدیم تو دو دستی که برای کمک و دوستی به همزبون خودش دراز کرده بود و یه سیلی خوابوندیم رو گونه های قرمزش و با تیپا از خونه اش انداختیمش بیرون. اسمش رو گذاشتیم بازگشت داوطلبانه ی مهاجران افغانی به کشورشان. وحشی های پر ادعایی بیش نیستیم.

Tuesday, April 21, 2009

تاثیر گذاشتن بر دیگران یه لذت عمیق ترسناک می ده بهم. به عمق خواروندن پشت کمر و به ترسناکی عقبکی افتادن از پشت بوم.

Monday, April 20, 2009

کلاف در هم پیچیده ی درست و غلطه. راست و دروغ. منطق و بی منطق. جدید و قدیم. عمیق و سطحی. پیچیدگی اش به گونه ی ناامیدوار کننده ای گیج کننده است. ایران رو می گم. سخته برام. جدی می گم. سختمه! خسته ام می کنه ...

Sunday, April 19, 2009

عزیز دل کم روی من
تو افق زندگی رو نگاه کن

تو دل کوبیدن پا تو صورت پایینی ات رو نداری
تو توان پایین کشیدن بالایی ات رو نداری

تو دونده ای نه صخره نورد

چیزی اون بالا برای تو نیست
عزیز دل کم روی من

آروم ...

Monday, July 31, 2006

let's live see what happens

Saturday, July 29, 2006

بعضیا هر چقدر هم که نایس اند باز هم تو کت آدم نمی رن. نمی دونم چرا مچ نمی شن با آدم. بازم دلت می خواد لهشون کنی

Thursday, July 27, 2006

شاید یکی از دلایل پینک فلویدی شدنم در هم آمیختن صداهای جنگ ایران و عراق با صدای هلیکوپتری که اول آهنگ The Happiest Days of our Lives که داداشم مرتب می گذاشت می داد بوده باشه

یادم میاد مجذوب این صدای هلکوپتر و اون فریاد بعدش بودم
می گفتم خدایا این چیه چقدر آشناست برام
چرا این آقاهه عین معلم مدرسه سه شیفت محمود آباد داد می زنه
شاید یکی از دلایل کامپلکسیتی ام جنگ بوده باشه
The saddest days of our lives unfortunatley
لذتی در دوست داشته شدن است که در هیچ احساس تنفری نیست
ایول حال کردم با جمله ام. البته انقد مزخرف از امام جعفر صادق و امام باقر و سعدی از بچگی تو کلم کردن هر جمله ی نغزی کس شر به چشم میاد

Tuesday, July 25, 2006

یکی از فوبیاهای من اینه که بچه ام عقب مونده در بیاد
فاک
یه دختر ۲۳ ساله دی شب دیدم که با عروسکش بازی می کرد. عرق سردی رو تنم نشست و گفتم ششششتت
عین فیلم وحشتناک بود
نمی دونم حسمو گرفتی یا نه

Sunday, July 23, 2006

زن ها هم شرکت می کنن تو world chess championship. اتفاقا بعضی هاشون اصلا تو women's بازی نمی کنن

در جواب این پست
Kevin Carter
"The man adjusting his lens to take just the right frame of her suffering might just as well be a predator, another vulture on the scene."

?

Saturday, July 22, 2006

خوبی عکس دیجیتال اینه که برای از بین بردن اش نه احتیاجی به نفت و ذغال هست نه دود می کنه
نه دست آدم رو می سوزونه نه خاک انداز می خواد خیلی ریلکس یه شیفت دیلیت حرومش می کنی
درسته که اون حس جزغالگی عشق قدیمی رو نمی ده
اما به جاش صدای خر خر هارد می ده

Friday, July 14, 2006

حسن اون ۵ ثانیه که رو اوج جقی واقعا لحظه ی رویارویی با حقیقته ها
اولش واقعا همون خالی بندی با دوست دخترت شروع می کنی خیلی متمدن
یواش یواش که نزدیک می شی به اون ۵ ثانیه یهو مامان دوستت پیداش می شه
سریع می کنی اش که برسی به دوست دخترت یهو دوست دختر دوستت میاد
دختر عموت و دختر خالت و دختر بغل آسانسور و استادت و کارگر خونت به ترتیب عین عکس های شهر فرنگ میان تو ذهنت دونه به دونه سریع یه کسی می دن و تو هم هی خط می زنی شون. اما تموم شدنی که نیستن که.
هیچی وقت تموم و یه مشت شرمندگی یه دوست دختر عصبانی با یه چاقوی قصابی بزرگ
بنی آدم همه اعضای یک پیکرند
افغانی ها خایشن
عربا کونشن
ترکا کیرشن
بقیه هم روده موده و کفل و باقالی
کس مس ام نداریم
بنی "آدم" گفتم

ایرونی ها اما "مغز متفکر" شن
دمش گرم
ایول

Wednesday, July 12, 2006

مسواک برقی از اون نوع کون گشادیاس که توجیه علمی هم داره

Monday, June 26, 2006

درست کردن فرهنگ خیلی هم کار سختی نیست
همون جوری که می شه سه سوت توش رید می شه درستش هم کرد
یه تلویزیون می خواد و مقدار زیادی پلیس و یکی دو نسل تحمل
همین

Saturday, June 24, 2006

Scientists are like babies. They play with their toys and they get paid too! How cool's that?
عظمت یه پدر رو دخترش که نمی تونه درک کنه
آخه دختر چی می فهمه از مردونگی
کس شر

Friday, June 23, 2006

عجیبه یه بو چه رنگی می پاشه رو خاطرات سیاه و سفید ده ها سال پیش

Thursday, June 22, 2006

خیلی دردناکه اما دنیا بدون ایران جای قشنگ تریه

Tuesday, June 20, 2006

یادش بخیر. حوصلمون که سر می رفت با اسی می شستیم پشت کامپیوترهای دانشگاه و تو گوگل ایمج عکس آقا سد علی رو سرچ می کردیم و قش قش می خندیدیم
خنده های عصبی بود

Monday, June 19, 2006

چه لذتی بیشتر از یه نسیم خنک و یه موسیقی زیبا و یه شکم سیر و یه دوس دختر کم حرف؟
چی بیشتر می خوای دیگه؟ جهان گشایی؟

Saturday, June 17, 2006

تو مملکتی که آدم اعصابش مدام در حال ارتعاشه انسان دوست بودن کار سختیه
نگو خز بگو ایرونی اصیل

Sunday, June 11, 2006

Monday, June 05, 2006

Oh Lord! Save man from whoever wants to save it!

Sunday, June 04, 2006

حالا دو رکعت نمازم الکی بخون خوشحال شه. می میری؟
خدا نکنه آدم به انتهای نوار زندگی اش برسه و مجبور بشه نوار رو بر گردونه از اول